اهواز زیتون کارمندی
بعضی وقتا شریک تمام خاطراتت فقط یه شماره خاموشه دارم از غصه میمیرم خدا کاری بکن این بارکه دستای ظریفش روتو دستام حس کنم یکبارخدا کاری بکن این بار خدای مهربون من زبونم بند اومد ای وای کجا رفت هم زبون من خدا کاری بکن مردم خدا اونم دلش تنگه اگه میگه مهم نیستم با حسش داره میجنگه اگه میگه تو فکرم نیست می خواد بیشتر پیشش باشم درسته اون ولم کرده دلیل اشک چشماشم خدا کاری بکن اون رفت ازت میخام که بر گرده این بار قدرشو میدونم اگرچه اون ولم کرده خدا بگو که برگرده خدا کاری بکن زود باش خدا اون دیگه تنها نیست خدا بهش بگو مردم چرا عین خیالش نیست خدای مهربون من دلت میاد که تنها شم بره عشقم تک و تنها تا کی دلواپسش باشم خدا کاری بکن زود باش خدا صبرم همین قدر بودبگو حرفاشو بخشیدم بگو گنجایشم کم بود بگو تقصیر من بوده بگو حق داره می دونم بگو به فکر جبرانه بگو قدرش رو میدونم بگو دیگه قرورش مرد می خواد پیش تو برگرده بگو سختی این روزا اونو از راه بدر کرده خجالت می کشم از اون بگو چیزی نگه اومدخدا پادرمیونی کن شاید از من خوشش امد تمام زخم هایم تقدیم به تو
شش ماه مهربونی کن خوب باش هر کاری از دستت بر میاد انجام بده تا بفهمه دوستش داری دو روز سگ میشی اونوقت میگه؟حالا شناختمت...آره اینه رسمش!!!!!!! دختران فیس بوکی به سلامتي اون يکي دسته از دخترا که تو باغچه خونشون با شلوارک و دامن کوتاه عکس ميندازن زيرش مينويسن هلند سال 2011 به سلامتي دخترايي که زير عکس هاي شمال شون مينويسن آنتاليا تابستون 90 به سلامتي دخترايي که تو عروسي يه عکس ميندازن زيرش مينويسن Sisley Modeling..... دیشب رفتم استخر,بعداز شنا اومدم لباسامو بپوشم دیدم رو موبایلم 4 تا میس کاله 6 تا اس ام اس از دوس دخترم: برای تو.... اینجا در قلب من حد و مرزی فقط برای تو.... آهای تویی که از اون می نویسی بدون مرام اون از جنس سنگه اونی که لاف عاشقی رو می زد یه روز تنهام گذاشت با کلی نیرنگ غریبی بی کسی اندازه داره آخه دل منم خدایی داره یه گیتار شکسته همدم من یه کلیو غریبو بی نشونم کسیکه یه روزی دلش با من بود ببین قلبش شده یه تیکه از سنگ اونی که لاف عاشقی رو می زد ببین تنهام گذاشت با کلی نیرنگ یه گیتار شکسته همدم من یه کلیو غریبو بی نشونم برید بهش بگید فرقی نداره بخواد پیشم بمونه یا نمونه غریبی بی کسی اندازه داره آخه دل منم خدایی داره یه گیتار شکسته همدم من یه کلیو غریب و بی نشونه آهای تویی که از اون می نویسی بیبن مرام اون از جنس سنگه غریبی بی کسی اندازه داره آخه دل منم خدایی داره فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند ! عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند… ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت : ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش! عابد گفت : نه، بریدن درخت اولویت دارد… مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت : دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است …
عابد با خود گفت : راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم ، و برگشت… بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت ، روز دوم دو دینار دید و برگرفت ، روز سوم هیچ پولی نبود! خشمگین شد و تبر برگرفت و به سوی درخت شتافت … باز در همان نقطه ، ابلیس پیش آمد و گفت: کجا؟! عابد گفت: می روم تا آن درخت را برکنم ! ابلیس گفت : زهی خیال باطل ، به خدا هرگز نتوانی کند !!! باز ابلیس و عابد درگیر شدند و این بار ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت : دست بدار تا برگردم ! اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟!! ابلیس گفت : آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی … گنجشک با خدا قهر بود…….روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد….. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست. انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی. و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت … بیاد دلتنگی هایم
گفتی که بیا و از وفایت بگذر . . . کاش به پرنده بودی و من واسه تودونه بودم . . . . . . به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
مرهمش
لب های توست
بوسه نمیخواهم! فقط حرفی بزن....

اس ام اس 1:عزیزم چرا زنگ میزنم جواب نمیدی؟
اس ام اس 2:انگار سرت شلوغه جواب اس ام اس هم نمیدی.
اس ام اس 3:همین الان زنگ میزنی وگرنه من می دونم وتو
......اس ام اس4:کثافت آشغال معلوم هست کدوم گوری هستی؟
اس ام اس 5:تقصیر منه که آدم حسابت کردم کچل ایکبیری با اون مامان چاقت.گمشو برو پیش همون دختر عموی ...
اس ام اس6:راستی اینم میگم که بسوزی منو دوستت حميد دو ماهه رابطه داریم.بای!!
برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو
زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب
می تواند نفس بکشد؟؟؟
مگر می شود هوا را از
زندگیم برداری و من
زنده بمانم؟؟؟
بگو معنی تمرین چیست؟؟؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟
بریدن از خودم را؟؟؟
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد …
از لهجه بی وفاییت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف عشق را فهمیدم
شک ندارم اون موقع هم این جوری دیوونه بودم
کاش تو ضریح عشق تو یه روز کبوتر می شدم
یه بار نگاه می کردی و اون موقع پر پر می شدم
شبی گفتی نداری دوست من را
نمی دانی که من شب چه کردم
خوشا بر حال آن چشمی که آن را
به زیبایی پسندیدی و رفتی
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
| Design By : nightSelect.com |













